تبليغاتX
كج و پيچ




این خط نور بر دیوار نشان چیست؟

ردی از خوني ریخته شده توسط جلادی جاني

یا تلاش بی وقفه ی هرزه ای برای اثبات عصمت؟

سپاه پروانگان گرد آمده دور شمع

یا شلاق رود بر پیکر سنگ؟


خاطره اي بود

آمدم

نبود!





پ.ن : دير ميام، اما هميشه ميام. نترسين. زنده م!


+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 18:13 توسط احسان |

 

 خواب اقاقياها...

 

 [تيك]

 واپسين سلام
      به آغوش ميگوهاي باغ نيم‌‌اش بيد
           و نيم‌اش باد...

 [تاك]

       دستانش
            هجا به هجا مي‌نوازند

 [تيك]

                بعد از ظهر خاكستريِ آن بيـ...

 

 - آخ...

      {پايم در دكمه گير كرده بود!}

 - الاغي بياوريد تا پيش مرگ‌اش شوم


      و چشماني كه
            همآره
                   پنج و مرگ دقيقه‌ي عصر بود...

۳ شهريور ۱۳۹۰



+ نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 8:3 توسط احسان |

درخت سيب - رافال البينسكي

اعماق سيب را شخم زدم

زير پايم خالي شد...!

 

 

پ.ن 1: اينجاس كه راوي ميگه: «اي بـــــابـــــا»!
پ.ن 2: يا من "آن شرلي"م يا قراره تو زندگي بعديم نقش "آن شرلي" رو ايفا كنم يا اين "آن شرلي" نسخه استكباري شده‌ي منه! ( تكرار غريبانه‌ي روزهايم... )
پ.ن 3: لطف كنين
از اين به بعد نظراتي كه مربوط به پست‌ها نيست رو به صورت خصوصي واسم بذارين.
پ.ن 4: وقتي مياين اينجا ميگين "سخت حرف ميزني!" از اينكه دوباره بنويسم دلـزده ميشم! والــــا لازم نيست حتما بفهمين منظورمو از اين خزعبلات! من فقط ميخوام هرچي به ذهنتون ميرسه بگين! اگه شده در مورد يه كلمه‌ش!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 6:18 توسط احسان |